ماجراهای آقا و ننه!

07400000سلام 07400000

اینشالا که حال همه تون خوبه و تو زندگی مشکل خاصی ندارینFor You

من هم شکر خدا خیلی خوبم از وقتی که دز داروهام کم شده

خیلی بهتر شدم یعنی توپه توپم.

فقط یه مشکلی،مامان بزرگ علیArabic Veil  از نردبان افتاده پاشنه

پاش خرد شده دیروز عملش کردن حالش نسبتا خوبه براش دعا

کنین.

بذارین جریانش رو براتون تعریف کنم

                         ببینین عشق ننه و آقا رو

جلو پنجره خونه ننه اینا کبوترا لونه کردن و گلاب به روتون هی خرابکاری

میکنن رو شیشه پنجره این بنده خداها..آقا Albert Einsteinگفته بذار برم نون

بگیرم بیام لونه شون رو از اینجا بردارم..ننه هم با این فکر که آقا میره

بالانردبون میوفته تا اون بیاد خودش ٢تا نردبون رو به هم وصل میکنه

میره بالا از اونجا هم با پا میوفته با پشت میخوره زمین

 وبقیه ش رو هم که میدونین..گفتن ستون فقراتش هم تو رفته..

نتیجه گیری :declare.gifاین هم نتیجه عشق به همسر.

خلاصه این ننه و آقا جریاناتی دارن..اون روز هم آقا رفته بود بالای دیوار

تا درخت انگور حیاطشون رو هرس کنه زده با قیچی باغبانی

کابل برق رو قطع کرده حالا خدا رو شکر قیچی دسته پلاستیکی

داشته و چیزیش نشده..

یه چیز دیگه این آقا جون دمپاییش به پاش بزرگه عوض اینکه کوچکترش

رو بگیره با موکت بر بریده و کوچیکش کرده!!

این هفته جمعه هم جشن عقد کنون برادر شوهرمه.

به سلیقه علی یه پیراهن مشکی خیلی خوشگل گرفتم و مادر

شوهرم هم(الهی فداش بشم چقدر مهربون این زن) صد تومن

داده بود برا خودم لباس بگیرم به کت دامن سفید با گلهای صورتی

گرفتیم که اونم خیلی شیکه..حالا موندم نمیدونم کدومش رو

بپوشم؟

این هفته هم به خاطر عقد سرمون خیلی شلوغه .خلاصه اگه نتونستم

بیام  آپ کنم ببخشین..همه تون رو خیلی دوست دارم..

من رو از یاد نبرین هابه خونه م زود زود سر بزنین.

خدا حافففففففففظ

 

/ 71 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نمونه

دوباره برگشتم.آپم بخواین سر بزنین.

خانم و آقا

پس کجایی دختر؟[نگران] غیبتت طولانی شدااااا[دلشکسته]

خندان

اوووووووووووووووووه این عروسی چقدر طولانی شد عهد قاجار هم اگه بود و هفت شبانه روز عروسی میگرفتن الان تموم شده بود کجاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایی؟

وفا

الدوز خانم کجایی ؟؟؟؟ دلون تنگ شده

تارا

سلام عزیزم!! امروز رفتم به اولین وبم(که چون رمزاشو فراموش کرده بودم دیگه آپ نمی کنم) سر زدم و گفتم بزار به دوستای اونجام هم وب جدیدمو معرفی کنم!!! تو هم بودی![قلب] وقتی اومدی اولین پستم"معرفی نامه و هدفم" رو واسه آشنایی بخون و نظر تو تازه ترین پستم فراموش نشه!!

سروناز شیراز

با سسسسسسسسسسسسسلام : یاد هم بودن زیباترین هدیه ای است که نیاز به با هم بودن ندارد... شادیهایت بسیار همیشه شاد و سرافراز باشیییییییییییییییید....[گل] .... ممنونممممممممممم[گل][گل][ماچ]

سمیرا

سلام خانومی خوبی عزیزم چه خوب که همشهری در اومدیم...ولی گویا دیگه نمینویسی چون تاریخ وبت ماله سال 89 هستش...[متفکر]